حسين بن حسن خوارزمي
530
شرح فصوص الحكم
يعنى : اگر عالم بالبرهان اجتهاد نمايد ، و از روح قدسي طلب نورى كند كه بدان نور أشياء را همچنان كه هست تواند ديد ، هر آينه او را اين نور حاصل شود ، چنان كه حاصل شد آن را كه در ظلمت ليل طبيعتش سفر كرد و از قواى روحانيه نارى طلبيد كه بدان ، خانهء دل خود را منوّر سازد ، و دست همت از دامن اجتهاد صادق نگسست و متوجه رب خويش [ 217 - پ ] شد ، لا جرم مراد بر او منكشف گشت . فرآه نارا و هو نور في الملوك و في العسس پس آتشى ديد ، و در حقيقت آن نار نورى بود الهى ، متجلى بر كمّل و اقطاب كه ايشان ملوك طريقت و سلاطين ولايت حقيقتاند ، و بر متوسطين در سلوك ، كه ايشان را هنوز وصول به عين كمال حقيقى دست نداده است و مقامات و درجات عالم مثالى و خيالى مطلق را پى سر نكردهاند ، و ايشان به نسبت آن ملوك و سلاطين به منزلهء عسساند ، چه عسس را سلطنت در ظلمت ليل است ، چنان كه متوسطان را تصرّف در وجود در حالت عدم وصول به مقام جمع الهى است . فإذا فهمت مقالتي تعلم بأنك مبتئس « مبتئس » فقير است و « إذا » به معنى « ان » . يعنى : اى عالم بالبرهان اگر دريابى مقالت مرا در نفس رحمانى ، و لوازم مدركهء او را به كشف عيانى ، هر آينه بدانى كه تو فقير مفلسى ، و دعوى علم بالحقائق نكنى ، و خود را بدين منصب لايق نبينى چنان كه مفلس را دعوى غنا لايق نيست ، و اعتراف نمايى كه ، بيت : برداشتهايم آن چه افكند نيست آورده بهم آن چه پراكند نيست در خطهء دل نهال ادراك و علوم هر جا كه نشاندهايم بر كند نيست لو كان يطلب غير ذا لرآه فيه و ما نكس يعنى : اگر موسى - عليه السّلام - غير نار از حق طلبيدى ، هر آينه حق را در صورت مطلوبش ديدى ، و حق وجه او را از مطلوب حقيقى باز نگردانيدى از براى قوت صدق آن طالب در طلب ، و كثرت توجه او بسوى حق . پس هر كه حق را طلب كند در آن چه مىخواهد ، حق در آن صورت مطلوبش ، بر او متجلَّى شود ، و روى او را از حضرت خود تقليب نكند . « فطوبى لمن لا يتوجّه إلَّا إليه و لا يضع رأسه إلَّا بين يديه » . بيت : جز بسوى حق نباشد سير او « 102 » هيچ مطلوبى نجويد غير او
--> « 102 » پا : غير او .